پائیزی 1
وجودم
آبستن شعری ست برایت
[]
دختر پاییز بالغ شد
اما
من هنوز فارغ نشدم از شعر پائیزی !
چرا متولد نمیشوی از من ؟
نمیباری از چشمان به راهم !
وجودم همرنگ توست
زرد ، نارنجی ، قرمز
لیکن ، نشاید خزانی !
گرچه فصل تنگ دلی هایی
اما
دلتنگ آمدنت بودم....
------------------------------------
پائیزی 2
وقتی به شهر آمدم
آنقدر سخاوت داشت
که پولک های طلایی پیراهنش را
فرش زیر پایم نمود
و آنجا بود که
سمفونی لطیف باران آغاز شد
و سماع من
در جشن برگ ریزان پائیزی .....