تبليغاتX
ترنج
چشم هایش از سکوت

خط و خالش از غرور

قلب سرخ و وحشی اش

مثل شر و مثل شور

توی سینه ام نشسته است

یک پلنگ سر به تو

سرزمین او کجاست ؟

کوه و جنگل و درخت ، کو ؟

این قفس چقدر کوچک است

جا برای این پلنگ نیست

او که مثل کبک ، خانه اش

زیر برف و کنج تخته سنگ نیست

پنجه میکشد به این قفس

رو نمیدهد به هیچ کس

او پر از دویدن است

آرزوی او

رفتن و به بیشه های آسمان رسیدن است

آی با توام ، نگاه کن

امشب این پلنگ

از دل شب ، این شب سیاه

جست میزند

روی قله ی سپید ماه !

                             "عرفان نظر آهاری"

پ.ن :

به من نزدیک نشو .... من یه پلنگم !

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:12 توسط ترنج |