خط و خالش از غرور
قلب سرخ و وحشی اش
مثل شر و مثل شور
توی سینه ام نشسته است
یک پلنگ سر به تو
سرزمین او کجاست ؟
کوه و جنگل و درخت ، کو ؟
این قفس چقدر کوچک است
جا برای این پلنگ نیست
او که مثل کبک ، خانه اش
زیر برف و کنج تخته سنگ نیست
پنجه میکشد به این قفس
رو نمیدهد به هیچ کس
او پر از دویدن است
آرزوی او
رفتن و به بیشه های آسمان رسیدن است
آی با توام ، نگاه کن
امشب این پلنگ
از دل شب ، این شب سیاه
جست میزند
روی قله ی سپید ماه !
"عرفان نظر آهاری"
پ.ن :
به من نزدیک نشو .... من یه پلنگم !