"بار دیگر شهری که دوست میداشتم- نادر ابراهیمی"
- ما میتوانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم .
و البته ، این تقدیر نبود ؛ این یک انجماد ارادی بود !
.
.
.
- پسرکی زمین میخورد . مردی صدایش را بلند میکند نه پسرک را !
بخش هایی از کتاب « بار دیگر، شهری که دوست میداشتم - نادر ابراهیمی »
"سلام به اونکه تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم ، ببخشید ! "
به همین راحتی؟؟؟
آهنگ بعد ! :
" چرا دوستم نداری؟چرا میخوای منو تو بی کسی تنها بذاری؟بهم بگو چجوری ، میخوای رو این همه خاطره پا بذاری ؟! "
آدم حالش به هم میخوره وقتی میبینه بعضیا مفهوم بزرگ عشق رو با این اراجیف به راحتی به لجن میکشند...
پ.ن :
1- آهنگ ها به صورت رندوم و درست پشت سر هم پخش شد !
2- از دوستان خوبی که در پست قبلی راجع به اون شعر نظرات و انتقادات به جای خودشون رو مطرح کردند بسیار ممنونم... هیچ دفاعی ندارم که از شعرم بکنم چون کاملا حق با شماست ! خودم هم با وزن و دوگانه بودن اون شعر مشکل دارم.. انشالله به زودی ایراداتش رو رفع میکنم.
میترسم باز حضورت در میون دشتی از اندوه من گم شه
میترسم آسمون شب بازم تسلیم چشمات شه
حواست هست ؟ اینجا صحنه ی تکرار هر روزه
اگه غفلت کنی قلبت واسه اون لحظه های رفته میسوزه
منم یک آشنا از همین نزدیک های دور
به یاد آور مرا از پی آن روزگار و اشک های شور
منم من ، دوره گرد ساکت و خاموش
که روزی داشتم یک کوله از لبخند ها بر دوش
بیا بنگر هبوطم رو در این دشت پر از خالی
بیا بشکن سکوتت رو بگو داری چه احوالی
-------------------------------------
پ.ن :
1- سال نو مبارک...برای همه ی شما سالی سرشار از عشق و مهربانی آرزومندم.![]()
2- بابت این غیبت طولانی معذرت میخوام.مدتی در دنیای مجازی کم رنگ بودم.
3- التماس دعا ![]()