بوی حرف دیگران نمیدهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمیدهد
نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمیدهد :
.... با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمیدهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمیدهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمیدهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد ، زمان نمیدهد
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمیدهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمیدهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمیدهد
کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمیدهد
جز دلت که قطره ایست بی کران
کس نشان ز بیکران نمیدهد
عشق نام بی نشانه است و کس
نام دیگری به آن نمیدهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمیدهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ،نه آن.... نمیدهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمیدهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمیدهد .....
"قیصر امین پور"
وقتی آرزوی تو نباشم !
همان بهتر " آرزو" ی کسی باشم
که آرزویش منم !