پائیزی 1
وجودم
آبستن شعری ست برایت
[]
دختر پاییز بالغ شد
اما
من هنوز فارغ نشدم از شعر پائیزی !
چرا متولد نمیشوی از من ؟
نمیباری از چشمان به راهم !
وجودم همرنگ توست
زرد ، نارنجی ، قرمز
لیکن ، نشاید خزانی !
گرچه فصل تنگ دلی هایی
اما
دلتنگ آمدنت بودم....
------------------------------------
پائیزی 2
وقتی به شهر آمدم
آنقدر سخاوت داشت
که پولک های طلایی پیراهنش را
فرش زیر پایم نمود
و آنجا بود که
سمفونی لطیف باران آغاز شد
و سماع من
در جشن برگ ریزان پائیزی .....
آسمان و دریا هم نباشد
چشمان تو را که دارم
بعد از اشک و آبشار و آرامش و آه
بعد از بهار و بوسه و باران و بعد
بعد از سلام و سفر و سوال و سکوت
آسمان و دریا را
هنوز دارم .....
"سینا به منش"
یک نفس با دوست بودن همنفس
آرزوی عاشقان این است و بس
واحه های دور دست دل کجاست
تا بیاساییم در خود یک نفس ؟
واحه هایی گم که آنجا کس نیافت
رد پایی از نگاه هیچ کس
خسته ام از دست دل هایی چنین
پیش پا افتاده تر از خار و خس
ارتفاع بال ها : سطح هوا
فرصت پرواز ها : سقف قفس
خسته از دل ، خسته از این دست دل ،
ای خوشا دل های دور از دسترس !
" قیصر امین پور "