که فریاد چشمانم را نمیفهمی
درونم سرشار از نگفته هاست
ولی
قانون سکوت حکم میکند :
تا اطلاع ثانوی ، شنونده باش !
------------------------------------------
برای دوست خوبم "ز.گ"
که حرف میزند با تو
این منم ...
من ِ در گم ِ خویش
این چشم های من نیست که میخوانی اش
این وجود سراسر حرف نگفته ایست
که میخواندت
که گم میکندت
در هزار توی تاریک و روشن خویش
و باز میابدت
از زیر خروارها خاک
و باز آشفتگی
و باز ابهام و سردر گمی چشم هایم
که روزی
سخن میگفت
با تو....
با تمام لحظه های تلخ و شیرین بود و نبودت....
حال
این چشم هایم نیست
که حرف میزند با تو
این منم.....
من ِ در گم ِ خویش ...
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم
عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها
هر روز بی تو روز مباداست
آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آیینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند
آه..
دیوارهای تو همه آیینه اند
آیینه های من همه دیوارند
-----------------------------------------------
یادت گرامی باد قیصر امین پور عزیز