سلام
از این به بعد میخوام روی سفیدترین کاغذ وقت حرف از زیبایی ها و نازیبایی ها بزنم....
ورق سپید ثانیه هایم نقش یک اتفاق شگرف را بر تنشان تمنا میکنند......
---------------------------------
_ خدایا ! اندیشه و احساس مرا در سطحی پائین میار که زرنگی های حقیر و پستی های
نکبت بار و پلید این شبه آدم های اندک را متوجه شوم ، چه دوستتر میدارم ، بزرگواری
گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن !
"دکتر شریعتی"
کلاغ را دیده ای
در نهایت سیاهی و زشتی ،
احساس زیبایی میکند
به خود و صدایش میبالد
ذهنش تُهی ست
ولی حرفهایش این را نمیگویند
صدای گوش خراشش
ذهن کوچه های ساکت و فکور پائیز را خط خطی میکند
خوب گوش کن
پوچی حرفهایش گوش تو را نیز آزرده ساخته
رفتار احمقانه اش
تو را به خنده وا میدارد
سیاه و زشت ، اما . . . . .
عاشق زیبایی و تجمل . . .
خانه اش از براقترین اشیاء زیبنده شده
ولی هنوز در جستجوی پرهای قشنگ برای خود
پرواز میکند
تا به حال کلاغی با پرهای زیبا دیده ای ؟؟!!!
........
.....
....
راستی ......
مواظب کوچه های پائیزیت باش
کلاغهای انسان نما
در کمین سکوت پرتآمل کوچه های پائیزی
بر شاخه های عریان زمان نشسته اند . . . . . . . . .