تبليغاتX
ترنج

هنوز پُرم

 

پُرم از هیچ و همه

 

امروز وقت را از دستم جدا کردم

 

قطره های ثانیه از وجودم چکید و بر خاک ریخت ....

 

خاک خوب خدا .........

 

خوابم سرشار از وهم بود

 

واژه ها در ذهنم زیادی شده و لبریز

 

نمیدانم ............

 

وزن و قافیه در ذهنم اتفاقی غریبند ..........

 

همچون پرواز ماهی در آسمان ؛

 

گاه چکیدن واژه های نا مربوط از ذهن ، خرابم میکند

 

تعلیق . . . . . . . . .

 

تا به حال تعلیق را چشیده ای ؟؟؟؟

 

معلق بودن در هجوم واژه های نامربوط

 

گم شدن در احساسی گُنگ

 

واژه اش را پیدا نمیکنم

 

حسم را میگویم

 

واژه ی توصیفش گم شده است

 

چه کسی واژه ی گم شده ی حس مرا یافته است ؟؟؟

 

. . . . . . . . . . . . . . . .

 

. . . . . . . . . . . . . . . .

 

. . . . . . . . . . . . . . . .

 

. . . . . . . . . . . . . . . .

 

همه خوابند

 

در هجوم واژه های نا مربوط جامانده اند . . . . .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:44 توسط ترنج |

امروز باید خالی اش کنم

 

زباله دانی ذهنم را می گویم

 

پُر شده از واژه های سنگین

 

از تصاویر گنگ و خوانا

 

از جمله های نا مربوط

 

حجم ذهنم پر شده و لبریز

 

از احساس های خاموش

 

 نـــــــه .............

 

خاموش نیستند

 

شریانهای ذهنم

 

پُر است از تکاپوی حضورشان

 

ولی آرامند

 

صدایشان به گوش هر کسی مجوز شنیدن نمیدهد

 

و این است راز حضور جاودانه یشان ..................

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:37 توسط ترنج |

    سلام و این بار سلامی از جنس بی نهایت  . . . . . . .

 

به امید پایداری و صلابت حضورمان و حضور همه ی کسانی که احساساتشان ناگفته مانده .....

 

در سخن اول از خاتون عزیز و از دوست خوبم خانم سمانه نیسانیبرای لطفی که به من داشتند

 

و جرقه ای که برای ایجاد این وبلاگ در من زدند تشکر میکنم.............

 

به امید جبران زحمات این دوستان . . . . .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:31 توسط ترنج |