روزگار بد تا میکند با ما
و شاید
بد تا میخورد
دفتر روزگار
خدایا
دفترم را عوض کن
جنسش نا خالصی دارد !
میدانم
این نامهربانی ها ی روزگار
رخنه کرده در تار و پود دفتر جوانی ام ....
خدایا
دفترم را عوض کن
لطفا
ادامه اش را در همان کاغذ های کهنه ی قدیمی
کاغذ های سفید و بی ریای کودکی ام بنویس .......
--------------------------------------------------------------------
دلم سخت گرفته این روزها.....
التماس دعای زیاد دارم . برای خودم و برای یک نفر دیگه که این روزا در بستر بیماری به سر میبره.....
این جمعه هم گذشت
یار نیامد
اما
صبر تو دیگر ، سر آمد
پس چه شد آن همه شکیبایی ات
خسرو؟
چه شد که ناگهان پریدی ؟
در چشمان خیس آدینه
چه دیدی ؟
-------------------------
رفتنت را مثل رفتن خیلی های دیگر هنوز باور نمیکنم ....
طنین صدایت هنوز در گوشم هست که میگفتی:
خانه ی دوست کجاست؟
امیدوارم در این پرواز خانه ی سبز او را بیابی و در کنارش به آرامش ابدی برسی.
روحت شاد باد " خسرو شکیبایی"
آهسته میتراود از این غم ترانه ای
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه
خدایا..... بهانه ای ...
"قیصر امین پور"
---------------------------------------------
خداوندا
غم های کودکانه را
از دلم دور بدار
غم خود را در آن
جا بگذار ...................
لبریز از احساسات خاموش بود
دیشب ٬ باران تندی میبارید .....
پس چرا اینقدر بی صبرانه
آغوش بی دریغ ساحل را تمنا میکنی
دریا...
امواج پر خروشت
در چشمان خیس ساحل چه دیدند
که اینچنین بی طاقت
به سویش میشتابند؟
امروز
چه کس مهمان ساحل بود ؟
* خوشا به حال ساحل
پیشکش امروز دریا به آن
یک سینه ریز از صدف بود....
*خوشا به حال آسمان
امشب ماه و ستارگان
در دلش غوغایی کردند
و زمین بار دیگر
آرزو کرد آسمان باشد.....
* فکرش را بکن
اگر زمین هم آسمان میشد
ما همه آسمانی بودیم !
و شاید فرشته ....
اینقدر سفید این دفتر را ورق نزن
خودت که میدانی
شعر هم مثل گریه
بهانه میخواهد
ببین
ایستاده ام اینجا
در حوالی گریه هنوز
اینجا
در حوالی گریه
هنوز
اهالی بغض
در انتظار بهانه ای شبیه تو اند ...
" سینا به منش "
حجم بی رنگ سکوت
بر دوش گوش هایم سنگینی میکند !
رو به راهم
رو به راهی که دراز به دراز رو به رویم افتاده
جنازه ی این جاده را من باید از روی زمین بردارم
چشم به راه من نباش
یک عمر راه رفته را برنمیگردم
تا دوباره
حکایت برویم یا بمانیم ما
باید بروم
باید بمانم شود ......
" سینا به منش"
امروز حیاط را با عطر اسلیمی قالی مادربزرگ صفا دادیم !
نقش ترنج بر تن حیاط
و حرکت سیال اسلیمی در آب
بوی عید و
شب بو های سفید رنگ خواب .....
//-------------------------------------//
یک سال دیگه هم گذشت و بهاری دیگر از راه رسید...
الان دیگه مطمئنا همه ی خونه تکونیها تموم شده... امیدوارم که خونه های دلتون رو هم خوب تکونده باشید تا
هرچی گرد و خاک و ناراحتی از سال 86 درش بوده از بین رفته باشه.
سال نو رو به همه ی شما دوستان عزیز تبریک میگم...
امیدوارم که سالی پر از موفقیت و شادکامی درپیش داشته باشید...
نمیدونم چند نفر از شما در آخرین پنجشنبه ی سال 86 و یا اولین روز سال جدید به مزار رفتگان و به خصوص
شهیدان عزیزمون سر زدید... این روزها مزار شهدا حال و هوای خیلی قشنگی داره.
منکه در سال جدید به اولین جایی که سر زدم مزار 5 تا شهید گمنام بود که از ته دلم دوستشون دارم.
جای همگی خالی ...برای همه دعا کردم... امیدوارم دعای خیر شهیدانمون بدرقه ی راه همه ی ما باشه
هرچند میدونم دلشون از خیلی چیزا گرفته !
به هر حال برای همگی شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
بهار نو مبارک.![]()
![]()
![]()
هست ،
زندگی ، عشق و« آنِ » شکوهمند
در مرکز وجودت است.
هست
نه محدودیت های فضا- زمان را میشناسد ،
نه رنج ها ، واهمه ها و باورهای تو را.
او تو را موجود دوپای راست قامتی
بر سطح سومین سیاره
از خورشیدی ریز
در لبه ی کهکشان کوچک ِ جهانی خُرد
گیر افتاده در بین تریلیون ها عالم دیگر
نمی انگارد.
او تو را بازتاب خود میداند
و آزادی مطلقت میدهد
تا هر آنچه خواهی کنی
مگر مردن !
" ریچارد باخ "
۲۱ اسفند این وبلاگ یک ساله شد...
تولدت مبارک احساس های خاموش... البته با تاخیر پنج روزه !
ميدانستم اين قوم آنگونه عادل نيستند
آنگونه مهربان نيستند
پرنده ها و روياهايمان را ميكشند
اما نميدانستم
تو نيز از آن طايفه اي .......
"علي محمد مودب "
--------------------------------------------------------
فال نيك
گفتي :غزل بگو ! چه بگويم؟ مجال كو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال كو؟
پر ميزند دلم به هواي غزل ولي
گيرم هواي پر زدنم هست ، بال كو ؟
گيرم به فال نيك بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال كو ؟
تقويم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگ هاي سبز سر آغاز سال كو ؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سوال و حوصله ي قيل و قال كو ؟
" قيصر امين پور"
-----------------------------------------------------------
گفت :احوالت چطور است ؟
گفتمش : عاليست
مثل حال گل!
حال گل در دست چنگيز مغول !
" قيصر امين پور"
پاشی بری ببینی کیه. یهو یه صدایی از پشت گوشی میگه : امام رضا منتظر شنیدن حرفاته....
هر چی دلت میخواد بهش بگو ، الان جلوی حرمش ایستادی .......
برای چند لحظه تو شوک بودم.....
مگه من کی ام ؟
از شیشه های مات
یلدای برفی را مینگرم
و باز تداعی لحظه ی عبورش از وجودم
سراسر هستی ام پر از برف یلدا میشود
آنگاه که دانه های بلورین از اعماق آسمان به درونم جاده زدند
تو بودی که قلبم را از غبار تکرار و روزمرگی ها زدودی
و حضورت را همچون عبور آن پائیز از وجودم ، حس میکنم
امشب آسمان با سکوت و برف آمیخت
و شبِ یلدا نقره فامِ نقره فام گشت
دوباره دلم بهانه ات را میگیرد
و باز آرزوی همیشگی
کاش من نیز آنجا بودم . آن بالا . پیش تو!
کاش میتوانستم عشق بازی آسمان را در کنار تو به نظاره بنشینم .....
................
امشب آسمان یلدا با سکوتش با من سخن گفت
چه راز ها در دل داشت و چه خاطرات کهنه ای که از ذهن برفی اش میگذشت
امشب حافظ نیز با من بود
زیر آسمان خدا
و پیش پای زمستان
و دلم با حضور حافظ و راز یلدای عاشق آمیخت
و حال من ، خود را در کنارت میبینم
که با هم عشق بازی آسمان را در زیر پاهایمان مینگریم !
و آن شب دور نخواهد بود......
دل آسمون گرفته از دل سیاه ما
چشماش بارونی شدن
از غربت نگاه ما
دلامون پر از سیاهی
قلبامون پر از دروغه
لبامون مثل کویره
شعری میخواد
که باز دوباره جون بگیره
یه شعر تازه و ناب
پر ز شبای بی خواب
یه شعر پر از قاصدک
یه شعر پر از حقیقت
شعری که با گفتنش
آسمونم بباره
بباره و بباره
تا که شباش دوباره
پر بشه از ستاره .......
۸۳/۲/۱۲
بسم الله النـــــور
سلام دوستان عزیز....
طاعات و عباداتتون مورد قبول حق .
امیدوارم رمضان پر خیر و برکتی رو در پیش داشته باشین و بتونین از لحظه لحظه این ایام
شیرین درجهت نزدیکی با خدای خود استفاده کنید.به یاد منم حتما باشید و برام
دعاکنید....
. داشتم فکر میکردم که چه شعری برای این پستم بزنم که مناسب این ایام باشه !؟
هر چی فکر کردم شعری زیباتر از ترانه ی " غوغای ستارگان" به ذهنم نرسید! من که
شخصا این ترانه رو خیلی دوست دارم.مخصوصا وقتی با صدای دلنشین آقای محمد
اصفهانی باشه ...وقتی به این آهنگ گوش میدم حس بسیار خوبی دارم.....امیدوارم شما
هم بعد از خواندن این شعر این حس رو داشته باشید.....
-----------------------------------
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
درآسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم و از روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها میکاهم از غم ها
ماه و زهره را به طرب آرم از خود بی خبرم ز شعف دارم نغمه ای بر لبها
امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم.......
التماس دعـــــــا....![]()
پرم از شور و نشاط
پرم از شوق وصال
خالی از دغدغه و فکر و خیال
من چه سبزم امروز
آسمانم آبیست
پر پروازم ده
تا سبک بال بیایم سویت
غنچه ی عشقم شکفته ست امروز
دست گرم آفتاب بر سرش
چه نوازش ها میکند
سیب سرخی به درون جوی عشق افتاده ست
فکر پرواز و عروج
در دلم غوغا بر پا کرده ست
روح من عاری ز هر گونه ریاست
او آمد !
حضور گرمش یخ خورشید را آب کرد
هنوز هیچ کس با خبر نشده
همه خوابند
از قوری روی سماور،
یک استکان چای میریزم
میخورم تا خواب از چشمان خسته ام بروبم
میخواهم بیدار بمانم!
مدتها ابر به استکان من هجرت نکرده بود
این بار تلخی چای را به شیرینی ابرهای سپید وصله میزنم
به یاد روزگار قدیم......
صدای قدم های آهسته اش را بر تن خیابان خاموش و کور شهر میشنوم
گویی در گذر است....
کفشها را به پا کردم
و پاها را در پی حضورش فرستادم
قدم های گرمش حس یخ زده ی خیابان تکراری را ذوب کرد
و تنها خیابان بود که پوسته یخی خوابش را در هم شکست
و خاک پای او گشت .......
در کوچه ی خواب زمان آلود ، به دنبال حضورش هستم
جز رد پایی تازه بر تن خاک ، چیزی نیافتم
سایه ای از پس دیوار زمان عبور کرد
سایه ام در پیَ ش دوید
ولی چیزی جز رد پایی تازه
آنجا نبود......
پلک هایم سنگین شده
چشمانم تاب بیدار ماندن را ندارند
آرام آرام حس یخی در من رخنه میکند
و من نیز همچون آنان ..............
.................
خورشید دوباره یخ میزند
ابر از استکان چای رخت برمیبندد
و من نیز . . .
وقتی همه خواب بودیم . . . . . . .
بسم الله النور
سلام به همه ی شما دوستان عزیز و بازدید کنندگان محترم این وبلاگ
به خاطر این غیبت طولانی و وقفه ای که در به روز کردن این وبلاگ افتاد از همه ی شما
معذرت میخوام...و از همه ی کسانی که در این مدت به وبلاگم سر میزدند تشکر میکنم......
این مدت خیلی سرم شلوغ بود . به خاطر کنکور و همچنین دسترسی نداشتن به اینترنت و بعد
هم مشکلاتی که در سیستم کامپیوترم ایجاد شد نتونستم وبلاگ رو به روز کنم ....
مشکل کامپیوترم هنوز به طور کامل رفع نشده ولی سعی میکنم هر جور شده حداقل هر هفته و
یا 10 روز یک بار وبلاگ رو به روز کنم ...
هر چند میدونم مطالب وبلاگم چندان مهم نیست ولی همین که باعث برقراری ارتباط با شما
دوستان عزیزم شده ، به من انرژی میده تا هر بار به بهانه ی حضورتون یک مطلب کوچیک
بزنم و از نظرات خوبتون بهره مند بشم .....
امیدوارم حضور پایدار و پرمهر شما رو مثل گذشته در وبلاگ ببینم و از نظراتتون بی نصیب
نمونم. ![]()
![]()
![]()
--------------------------------------------------------------
پست امروزم در مورد سهراب سپهری شاعر مورد علاقمه ..... نمیدونم اسمشو میشه شعر گذاشت یا نه ولی هر چیزی که هست احساس من به سهراب است و بس
سهراب
تو را دوست میدارم
به همان میزان که زندگی ام
سرشار از احساسات پاکت شد .....
و به وسعت نگاه دریایی ات
که گاه باران را به مرداب چشمانم دعوت میکرد
تو را دوست میدارم
به اندازه ی دشت های فراخ و کوه های بلند شعرت
و دریای وسیعی که با قایق تنهایی ات راهی آن شدی .....
حال که نیستی باور دارم
پشت دریاها شهریست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است .......
. . . . . . . .
خوشا به حالت
که دانه های دلت پیدا بود!
حال میفهمم که چه سخت است
زندگی در میان مردمی
که قلبهایشان را ، پشت دیوارهای سنگی
محصور ساخته اند ......
راستی . . . . !
یادت می آید که گفتی
" صبح خواهد شد
و به این کاسه ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد ؟ "
اینجا شب آنقدر طولانیست
که در صبح آسمان نایی برای هجرت ندارد ......
اینجا شقایقها زود وداع میگویند
گاه با خود میاندیشم
که تو نیز یک شقایق بودی ......!
اکنون که نزد تو می آیم
دو بال پروانه را به امانت میگیرم
تا پرواز کنم
و صدای قدمهایم ،