تبليغاتX
ترنج
چه مغرورانه اشک ریختیم ، چه مغرورانه سکوت کردیم ، چه مغرورانه التماس کردیم ،

 چه مغرورانه از هم گریختیم .

غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خدا .

هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان ....

-----------

پ.ن ۱ : از اینکه چند وقتی  نبودم معذرت میخوام.... احتمالا تا پایان امتحانات دانشگاه هم نتونم به روز کنم...

پ.ن ۲ : ببخشید که اینجا بی خبر به روز میشه...

 

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:7 توسط ترنج |

دلم خوش است به گل های باغ قالی ها

که چشم باران دارم ز خشکسالی ها

به باد حادثه بالم اگر شکست ، چه باک !

خوشا پریدن با این شکسته بالی ها !

چه غربتی ست، عزیزان من کجا رفتند ؟

تمام دور و برم پر ز جای خالی ها

زلال بود و روان رود رو به دریایم

همین که ماندم مرداب شد زلالی ها

خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود

که دل زدیم به دریای بی خیالی ها

                                                   "قیصر امین پور"

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:38 توسط ترنج |

-مهر آن متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن ،ضربه ی یک آزمایش به حقارت آلوده اش نسازد !

"بار دیگر شهری که دوست میداشتم- نادر ابراهیمی"

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 13:46 توسط ترنج |

- ما میتوانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم .

و البته ، این تقدیر نبود ؛ این یک انجماد ارادی بود !

.

.

.

- پسرکی زمین میخورد . مردی صدایش را بلند میکند نه پسرک را !

 

بخش هایی از کتاب « بار دیگر، شهری که دوست میداشتم - نادر ابراهیمی »

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 1:31 توسط ترنج |

"سلام به اونکه تو دلم درخشید

من دیگه دوستت ندارم ، ببخشید ! "

به همین راحتی؟؟؟

آهنگ بعد ! :

" چرا دوستم نداری؟چرا میخوای منو تو بی کسی تنها بذاری؟بهم بگو چجوری ، میخوای رو این همه خاطره پا بذاری ؟! "

آدم حالش به هم میخوره وقتی میبینه بعضیا مفهوم بزرگ عشق رو با این اراجیف به راحتی به لجن میکشند...

پ.ن :

1- آهنگ ها به صورت رندوم و درست پشت سر هم پخش شد !

2- از دوستان خوبی که در پست قبلی راجع به اون شعر نظرات و انتقادات به جای خودشون رو مطرح کردند بسیار ممنونم... هیچ دفاعی ندارم که از شعرم بکنم چون کاملا حق با شماست ! خودم هم با وزن و دوگانه بودن اون شعر مشکل دارم.. انشالله به زودی ایراداتش رو رفع میکنم.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 17:4 توسط ترنج |

میترسم باز حضورت در میون دشتی از اندوه من گم شه

میترسم آسمون شب بازم تسلیم چشمات شه

حواست هست ؟ اینجا صحنه ی تکرار هر روزه

اگه غفلت کنی قلبت واسه اون لحظه های رفته میسوزه

منم یک آشنا از همین نزدیک های دور

به یاد آور مرا از پی آن روزگار و اشک های شور

منم من ، دوره گرد ساکت و خاموش

که روزی داشتم یک کوله از لبخند ها بر دوش

بیا بنگر هبوطم رو در این دشت پر از خالی

بیا بشکن سکوتت رو بگو داری چه احوالی

-------------------------------------

پ.ن :

1- سال نو مبارک...برای همه ی شما سالی سرشار از عشق و مهربانی آرزومندم.

2- بابت این غیبت طولانی معذرت میخوام.مدتی در دنیای مجازی کم رنگ بودم.

3- التماس دعا

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 13:18 توسط ترنج |

"هر انساني يك كلمه است !  اما معناش رو خودش ميسازه و زندگي.

 بعضي ها كلمه ي مقدسي هستند و بعضي پوچ و بعضي كلمات ركيك !

بعضي زشت و بعضي زيبا."

 اين جمله خيلي برام جالب بود... وقتي خوندمش به اين فكر كردم كه من چه كلمه اي هستم ؟!

معناي واقعي من خودم هستم !

فكر ميكنم ارزش واقعي آدم ها وقتيه كه خودشون باشند...هر كسي كه خودش باشه كلمه مقدسيه!

چون همه ي كلمات وقتي متولد ميشند مقدسند .اون موقع هنوز هیچ رنگی به خودشون نگرفتند.

بعد به مقتضاي زمان و مكان تغيير ميكنند...

يكي زشت ميشه يكي زيبا ، يكي هم ركيك ، عده ي معدودي هم مقدس ميمونند....

تا حالا به اين فكر كردي كه تو چه كلمه اي هستي ؟؟؟

--------------------------------------------------/// 

پ.ن : برگرفته از كتاب استخوان خوك و دست هاي جذامي – مصطفي مستور

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 18:28 توسط ترنج |

امروز يك روز معمولي بود مثل همه ي روزها.

حتي شايد راكدتر از ديگر روزها .

سرشار بودم از حس بي حسي !

فقط چند بار با  sms هاي تبريك آميز دوستانم يادم افتاد كه امروز 20 ساله شدم !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:1 توسط ترنج |

سطر اول :

                او می آید

سطر دوم :

                او میرود

دو سطر بیشتر نیست

بیهوده آن را هزار و یک شب میکنیم ....

" مینو نصرت"

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:54 توسط ترنج |

این ترانه بوی نان نمیدهد

بوی حرف دیگران نمیدهد

سفره ی دلم دوباره باز شد

سفره ای که بوی نان نمیدهد

نامه ای که ساده و صمیمی است

بوی شعر و داستان نمیدهد :

.... با سلام و آرزوی طول عمر

که زمانه این زمان نمیدهد

کاش این زمانه زیر و رو شود

روی خوش به ما نشان نمیدهد

یک وجب زمین برای باغچه

یک دریچه آسمان نمیدهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن

گر زمین دهد ، زمان نمیدهد

فرصتی برای دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمیدهد

هیچ کس برایت از صمیم دل

دست دوستی تکان نمیدهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

هدیه ای به رایگان نمیدهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش

دل به هی هی شبان نمیدهد

جز دلت که قطره ایست بی کران

کس نشان ز بیکران نمیدهد

عشق نام بی نشانه است و کس

نام دیگری به آن نمیدهد

جز تو هیچ میزبان مهربان

نان و گل به میهمان نمیدهد

نا امیدم از زمین و از زمان

پاسخم نه این ،نه آن.... نمیدهد

پاره های این دل شکسته را

گریه هم دوباره جان نمیدهد

خواستم که با تو درد دل کنم

گریه ام ولی امان نمیدهد .....

                                         "قیصر امین پور"

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 12:35 توسط ترنج |

چه فایده خواستنت

وقتی آرزوی تو نباشم !

همان بهتر " آرزو" ی کسی باشم

که آرزویش منم !

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 10:14 توسط ترنج |

پائیزی 1

وجودم

آبستن شعری ست برایت

[]

دختر پاییز بالغ شد

اما

من هنوز فارغ نشدم از شعر پائیزی !

چرا متولد نمیشوی از من ؟

نمیباری از چشمان به راهم !

وجودم همرنگ توست

زرد ، نارنجی ، قرمز

لیکن ، نشاید خزانی !

گرچه فصل تنگ دلی هایی

اما

دلتنگ آمدنت بودم....

------------------------------------

پائیزی 2

وقتی به شهر آمدم

آنقدر سخاوت داشت

که پولک های طلایی پیراهنش را

فرش زیر پایم نمود

و آنجا بود که

سمفونی لطیف باران آغاز شد

و سماع من

در جشن برگ ریزان پائیزی .....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:50 توسط ترنج |

می گفتم

آسمان و دریا هم نباشد

چشمان تو را که دارم

 

بعد از اشک و آبشار و آرامش و آه

بعد از بهار و بوسه و باران و بعد

بعد از سلام و سفر و سوال و سکوت

 

آسمان و دریا را

هنوز دارم .....

                       "سینا به منش"

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 1:13 توسط ترنج |

یک نفس با دوست بودن همنفس

آرزوی عاشقان این است و بس

واحه های دور دست دل کجاست

تا بیاساییم در خود یک نفس ؟

واحه هایی گم که آنجا کس نیافت

رد پایی از نگاه هیچ کس

خسته ام از دست دل هایی چنین

پیش پا افتاده تر از خار و خس

ارتفاع بال ها : سطح هوا

فرصت پرواز ها : سقف قفس

خسته از دل ، خسته از این دست دل ،

ای خوشا دل های دور از دسترس !

                                                         " قیصر امین پور "

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:10 توسط ترنج |

آنقدر در افکارت غرق شدی

که فریاد چشمانم را نمیفهمی

درونم سرشار از نگفته هاست

ولی

قانون سکوت حکم میکند :

تا اطلاع ثانوی ، شنونده باش !

------------------------------------------

برای دوست خوبم "ز.گ"

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 13:19 توسط ترنج |

این چشم هایم نیست

که حرف میزند با تو

این منم ...

من ِ در گم ِ خویش

این چشم های من نیست که میخوانی اش

این وجود سراسر حرف نگفته ایست

که میخواندت

که گم میکندت

در هزار توی تاریک و روشن خویش

و باز میابدت

از زیر خروارها خاک

و باز آشفتگی

و باز ابهام و سردر گمی چشم هایم

که روزی

سخن میگفت

با تو....

با تمام لحظه های تلخ و شیرین بود و نبودت....

حال

این چشم هایم نیست

که حرف میزند با تو

این منم.....

من ِ در گم ِ خویش ...

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 7:40 توسط ترنج |

 

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند

                نه باید ها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم

عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم

باشد برای روز مبادا

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد

               روزی شبیه دیروز

                           روزی شبیه فردا

                                    روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه میداند

       شاید امروز نیز روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی

        نه هست های ما چونان که بایدند

                   نه باید ها

                              هر روز بی تو روز مباداست

آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند

آیینه ها که دعوت دیدارند

دیدارهای کوتاه

       از پشت هفت دیوار

              دیوارهای صاف

                      دیوارهای شیشه ای شفاف

                                    دیوارهای تو

                                    دیوارهای من

                                                دیوارهای فاصله بسیارند

آه..

       دیوارهای تو همه آیینه اند

               آیینه های من همه دیوارند

-----------------------------------------------

یادت گرامی باد قیصر امین پور عزیز  

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 13:28 توسط ترنج |

خواستم چند خطی برایت بنویسم

اما

احساساتم خاموش ماندند

به گمانم

رد صلاحیت شدی !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 9:33 توسط ترنج |

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر

ماه مهربان

بوی خورشید پگاه مدرسه.....

یادش به خیر...عجب روزگاری داشتیم در مدرسه.... همیشه اول مهر رو دوست داشتم ...

کتاب و دفتر های جدید...لباس های نو.... دیدار دوستانی که سه ماه ندیده بودمشون...شیطنت های سر کلاس...ورود معلم..برپا .....

.

.

.

دلم برای پاییز تنگ شده.... صدای خش خش برگ های زیر پامون...

ولی وقتی از این جهت به قضیه نگاه میکنم که این صدای خورد شدن استخوان برگ ها و فریاد اوناست دلم نمیاد روشون پا بذارم....

دلم برای پاییز و زرد و نارنجی ها و همه ی رنگ های گرمش که با سوز هوای سرد اول صبح به صورت میخوره تنگ شده...

ولی هنوز احساساتم خاموش موندند.... هنوز دچار پاییز زدگی نشدم...شاید هنوز پاییز به در

خونمون نیومده....نمیدونم...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 21:36 توسط ترنج |

سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی         

خطاب آمد که نائل شو به الطاف خداوندی    

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی     

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

ورای حد تقریرست شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلّت نیست

ز مهر او چه میپرسی درو همت چه میبندی

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی

دریغ آن سایه همت که برنا اهل افکندی

درین بازار اگر سودیست با درویش خرسندست

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند

سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

---------------------------------------------------

موقع سحر ما رو از دعای خودتون بی نصیب نذارید

     

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 19:5 توسط ترنج |